تبليغاتX
برای پرواز

(عنوان تکلیف: پنج ویژگی خوب و پنج ویژگی بد فرهنگ و فرهنگی‌ها)


"یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد"

ما همه خاکستری هستیم. گاهی باید بنشینیم و سیاهی‌ها و سپیدی‌های این خاکستری را از هم تفکیک کنیم. و سعی کنیم سیاهی‌ها را نابود کنیم تا خاکستری‌مان به سپید نزدیک‌تر شود...

 

سیاهی‌ها‌:

شنیده‌اید که می‌گویند "اللسان جِرمه قلیل و جُرمه کثیر"؟؛ واقعیت تلخی است که ما ساده فراموشش می‌کنیم. و به زبانمان اجازه می‌دهیم هرچه خواست بگوید. و این باعث می‌شود خیلی راحت اطرافیانمان را بیازاریم و یادمان برود که باید احترامشان را (حداقل به‌عنوان یک انسان) نگه داریم و البته نتیجه‌اش می‌شود یک دنیا کدورت و دشمنی که خودمان را هم خسته می‌کند گاهی. خودمان هم گاهی ته دلمان می‌دانیم که دشمنی و طعنه زدن و بی‌احترامی خسته‌مان کرده، اما به کارمان ادامه می‌دهیم؛ مبادا بگویند کم آورده‌ایم!

ما خیلی متوقع می‌شویم بعضی اوقات. از زمین و زمان توقع داریم؛ از ناظم، مشاور، دوست، هم‌کلاسی، خواهر، برادر، مادر، پدر، معلم وحتی گاهی از خدا! نمی‌گویم همیشه توقع‌هایمان بی‌جاست؛ نه، توقع‌هایمان اتفاقا (در اکثر مواقع) به‌جا و منطقی است. مشکل اصلی این است که ما فقط از دیگران توقع داریم و از خودمان آن طور که باید توقع نداریم. اصلا و ابدا به خودمان سخت نمی‌گیریم. و وقتی هیچ‌کس به خودش سخت نمی‌گیرد، کسی هم نمی‌تواند انتظارات دیگران از خودش را برطرف کند. و نتیجه می‌شود یک عالم انسان ناراضی و ناراحت که مدام از هم دل‌خور می‌شوند... شاید اگر از خودمان هم مثل دیگران انتظار خوب بودن داشته‌باشیم، دنیا (شاید هم فرهنگ!) گلستان شود.

انسان ممکن الخطاست. عجیب نیست اگر ببینیم که اطرافیانمان (مثل خودمان) اشتباه می‌کنند گاهی. عکس‌العمل ماست که مهم است. و چه بد که ما خیلی وقت‌ها به‌جای این که برویم راست و پوست‌کنده به طرفمان اشتباهش را گوش‌زد کنیم، با خودمان فکر می‌کنیم که فلانی عجب آدم مزخرفیست و الکی از او بدمان می‌آید؛ سر هیچ و پوچ! درحالی که شاید طرف خودش هم متوجه اشتباهش نبوده و اگر برویم این را به خودش بگوییم، خیلی بهتر است...چه عالی می‌شود اگر واقعا هم‌دیگر را دوست بداریم و یک‌رنگ شویم (مثل کفش‌هایمان!). و برای اصلاح هم‌دیگر تلاش کنیم به‌جای این که با هم دشمن شویم.

ما مسلمانیم، و اسلام یک خوبی که دارد این است که هم فرد را در نظر گرقته و هم اجتماع را. و ما انگار این را یادمان رفته. خیلی راحت غیبت می‌کنیم مثلا؛ از این و آن بد می‌گوییم و فکر می‌کنیم اگر روزی هفده رکعت نماز بخوانیم همه چیز حل است و یک‌راست می‌فرستندمان به بهشت برین. یا این که فراموش می‌کنیم (یا شاید نمی‌دانیم) که علاوه بر قتل نفس و ربا!، سد معبر هم حرام است. و ما اگر می‌خواهیم با دوستانمان دور هم بنشینیم، توی حیاط این کار را بکنیم. نه توی راه‌رو یا وسط راه‌پله یا حتی جلوی در!

فرهنگی هستیم ما. و موقعیتمان ایجاب می‌کند که با فرهنگ هم باشیم. و این بدان معناست که لااقل آشغال نریزیم روی زمین، یا توی سطل "فقط کاغذ" زباله‌ی تر نریزیم. با توی راه‌پله‌های نسبتا باریک مدرسه، پیش‌پا افتاده‌ترین رفتاری که یک شهروند بافرهنگ انجام می‌دهد را رعایت کنیم؛ یعنی از سمت راستمان عبور کنیم که این همه  برخورد پیش نیاید و همه بتوانند رد شوند!

 

سپیدی‌ها‌:

ما یک خوبی بزرگ داریم؛ آن هم این است که ما (یا اکثر ما) مدرسه‌مان را واقعا دوست داریم. و این باعث می‌شود که همیشه از بودن در مدرسه لذت ببریم و مدرسه‌مان همیشه زنده و پویا باشد (بنده خودم مشاهده کرده‌ام که اگر بچه‌ها مدرسه را دوست نداشته‌باشند، چه‌قدر داغون می‌شود اوضاع).

خوبی دیگر ما (یا اکثر ما) این است که به‌خاطر علاقه‌مان به علوم انسانی است که انسانی می‌خوانیم، نه به‌خاطر این که در رشته‌ی ریاضی و تجربی ناتوانیم یا از آن‌ها نفرت داریم (خیلی‌ها دقیقا به‌همین دلیل به‌علوم انسانی روی می‌آورند). و واقعا برای رشته‌مان ارزش قائلیم. و همین باعث موفقیت می‌شود.

ویژگی خیلی خوب ما این است که آدم دورو کم‌تر میانمان پیدا می‌شود. ما همیشه همینیم که هستیم و اکثرا ظاهر و باطنمان یکی است. و این...واقعا فوق‌العاده است. در این دنیا نفرت‌انگیزتر از دورویی هیچ‌چیز نیست.

خیلی عالی است که بین ما (یا اکثر ما)، رقابت هرگز جای رفاقت را نمی‌گیرد. حتی اگر خواستیم رقیب کسی باشیم هم، باز دوستش هستیم (هر چند خود من هیچ‌وقت حوصله‌ی رقابت و این چیزها را نداشته‌ام). این یعنی یک تعادل و میانه‌روی تحسین برانگیز که کار هرکسی نیست.

 و در آخر این که ما (یا اکثر ما) برای رسیدن به هدفمان تلاش می‌کنیم و برایش زحمت می‌کشیم. این یعنی واقعا می‌خواهیم به هدفمان برسیم. و وقتی هدف کسی برایش واقعا مهم باشد، موفقیت حاصل می‌شود.

فعالیت برای دیگری: به نظرت چطوری می‌تونیم این سیاهی‌ها رو کم‌رنگ کنیم؟ و آیا سیاهی یا سفیدی دیگه‌ای به نظرت می‌رسه که بشه روش کار کرد؟


پ.ن. : بچه که بودیم، مادرانمان اغلب می‌گفتند :"قراره بری مدرسه، دوستای جدید پیدا کنی، کلی بازی کنی، کلی بهت خوش بگذره..." و حرف‌هایی از این قبیل. و متاسفانه این تفکر چنان در ذهن فرزندان ایران‌زمین رسوخ کرده که ما دقیقا طبق دستورالعمل رفتار می‌کنیم و بدون کوچک‌ترین تمایلی به درس خواندن، فقط دوستان جدید پیدا می‌کنیم، بازی می‌کنیم و خوش می‌گذرانیم. (لازم به ذکر است که این ذهنیت در بعضی موارد حاد، تا پایان دوره‌ی کارشناسی ارشد هم با فرد همراه است!) و وقتی مادرانمان به ما خرده می‌گیرند که:"این چه نمره‌ایه که گرفتی؟ پاشو برو درستو بخون." ، گیج می‌شویم و با خودمان می‌گوییم :"مگه قرار بود ما درس بخونیم اصلا؟" ...و همین می‌شود که ملاحظه می‌کنید. آب از سر ما که گذشت، اما شما اگر خواستید در آینده فرزندتان را به مدرسه بفرستید، به او بگویید:" قراره بری مدرسه، بزرگ بشی، خانوم (یا آقا) بشی، باسواد بشی، دانشمند بشی، مادام کوری (یا انیشتن) بشی..."، که از این اشکال‌ها پیش نیاید برای نسل آینده.


پاسخ به سوال بچه‌های کلاس (زهرا نبوی- عارفه همتی- فاطمه حسینی):
+ : اکثرا خوش‌رو هستند و زود عصبانی نمی‌شوند.
- : کاش می‌شد همه‌ی امتحانات ما مثل امتحان ریاضی سوال امتیازی داشته باشد.

ماهی شکم‌پر را بیش‌تر دوست دارم.
طبق تحقیقات بنده بهتر است در شب امتحان از خوردن نوشابه‌ی گازدار و قهوه و چای پررنگ و غذاهای چرب و شور خودداری شود.
مصرف سویا- تخم مرغ- لبنیات (به‌غیر از ماست و دوغ ترش)- غذاهای نشاسته‌ای (مثل برنج و ماکارونی)- سبزیجات- جگر- ماهی- عسل و گردو در شب امتحان مفید است.
آدمی که شعار بدهد همه‌جا و در همه‌ی زمان‌ها پیدا می‌شود.
حتی اگر این شعار‌ها وربپرند، شعارهای دیگری جای‌گزین خواهند شد(شاید). اما شعار هرچه باشد خریدار ندارد؛ چون شعار است!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:26 توسط ن.گ. |

گاهی حس می‌کنی هنگ کرده‌ای؛ حس می‌کنی تمام دنیا روی سرت خراب شده. هرچه می‌گردی اما، restart را پیدا نمی‌کنی. نه alt و control هستند و نه delete وجود دارد. ولی نباید شروع کنی به شکوه و شکایت، این قانون این‌جاست. اگر هنگ کرده‌ای، خودت هنگ کرده‌ای و اگر صفر و یک‌هایت ریخته به هم مقصر خودت بوده‌ای. اشتباه کرده‌ای؛ این‌جا بازار اشتباهات داغ است،  اما هرگز و هرگز control+z نیست. برگشتی نیست؛ باید حواست باشد به اشتباهاتت، اما حواست پرت است از همه‌چیز. حوصله نداری فایل‌های ذهنت را مرتب کنی.  روزی هزار بار desktop را تغییر می‌دهی، بدون این‌که سرسوزنی چیز به‌دردبخور روی هاردت داشته باشی. help & support عقلت را گذاشته‌ای کنار و چسبیده‌ای به احساست. آنتی ویروس‌هایت را هرروز update می‌کنی بدون این‌که خبر داشته‌باشی همان‌ها هم دارند به بیراهه‌ات می‌کشانند. بعضی اوقات آن‌قدر سرت شلوغ می‌شود که باید برای به‌یادآوردن هرچیز، تمام خاطراتت را search کنی. دیگران که خوش‌حالت می‌کنند، shortcut‌شان را می‌آوری جلوی چشمت و وقتی می‌رنجانندت، delete‌شان می‌کنی. برای بعضی‌ها shift را هم می‌زنی موقع delete کردن؛ بعضی‌ها که بیزاری ازشان. گاهی آن‌قدر غافل می‌شوی که control panelت را می‌دهی دست دیگران و خودت فقط می‌نشینی و نگاه می‌کنی. گاهی هم که حواست نیست، date & time تو از مال همه عقب می‌ماند...

این همه اشتباه را جبران هم می‌توانی بکنی. جبران سخت است وقتی control+z نباشد، اما شدنی‌است. یک اشتباه را اما هرگز نکن؛ هیچ وقت اجازه نده زندگی‌ات روی screen saver برود!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 22:23 توسط ن.گ. |